تبليغاتX
معبود یکتا... پروردگار توانا

چفیه را همه دیده ایم ، شاید استفاده هم کرده باشیم ، به آن افتخار می کنیم ولی نمی دانم آیا آن را  می شناسیم یا نه، لذت با او بودن را از ته دل چشیده ایم یا نه؟ پارچه ای ساده و بی ریا که بوی خاک و یک رنگی می دهد، اهل دل در جبهه ها به آن آچار فرانسه ی جبهه می گفتند. اما در جنگ تحمیلی چفیه از نظر بچه‌های جبهه و جنگ معنای دیگری داشت و برای آنان قابل احترام بود میدان جنگ، اسلحه، فشنگ، سیم خاردار و هزاران وسایل دیگر در یک میدان نبرد چیز عادی به حساب می‌آید اما در میان این همه وسیله ،چفیه ،در 8 سال دفاع مقدس، خود را آشکار کرد تکه پارچه‌ای سفید که نخ‌های سیاه آن را راه راه نشان می‌داد، چیزی فراتر از یک اسلحه، و برای بچه‌های جبهه و جنگ شناخته شده بود چفیه یادگار کسانی است که در دل شب در مقابل متجاوزان تا دندان مسلح ایستادند و در حال حاضر در میهمانی خدا به سر می‌برن کاربرد چفیه را به نگارش نمی‌توان درآورد ولیکن بنا به ضرورت تعدادی را برای روشن شدن بعضی اذهان می‌نگاریم چفیه در دل شب سجاده نماز عشق بود زیرانداز در هنگام استراحت و ملحفه در هنگام خواب در زیر آفتاب شدید و خواب غیلوله سایبان بود چفیه در هنگام شناسایی منطقه و جنگ‌های چریکی نقاب می‌گشت در هنگام نیاز بند اسلحه، کمربند و فانسقه ای بود صبح و ظهر و شام سفره می‌شد هنگام حمام حوله می‌شد، هنگام گرما عرق گیر، هنگام سرما شال کمر بود محافظ گرد و خاک بر روی صورت بود هنگام نبردی همچو شال برگردن بسیجی می‌درخشید، اما زمانی که عملیات تمام می‌شد چفیه خون آلود بود و آن بسیجی شهید زمانی که منطقه جنگی به شیمیایی آلوده می‌گشت پارچه نمناکی بود جلوی بینی.   چفیه در زمزمه‌های دل شب میزبان بود، میزبان اشک‌های عاشقان پیش بند آرایشگاه‌های صلواتی،در موقع   لزوم طناب،هنگام مجروح شدن برانکارد،باند زخم،هنگام دستگیری دشمن دستبند و چشم بند، بقچه حمام،وسیله آتل بندی یک مجروح،تور ماهیگیری در کنار اروندرود و در هنگام گرما بادبزن و....   آری شما کدام وسیله را سراغ دارید که آنقدر ساده باشد ولی در عین حال این همه کار انجام دهد، چفیه پارچه ساده‌ای بیش نیست ولیکن می‌تواند سمبل ساده زیستی باشد ...
+ نوشته شده در  ساعت 10:56  توسط  (ش.خ) رها   | 
»» بســـــیج بـــــدنه فـــعال مــلت

هفته ی بسیج بر تمام دلاور مردان بسیجی گرامی باد

تشکیل بسیج مستضعفین، ارتش بیست میلیونی به فرمان امام خمینی (ره) هوشیاری و درایت بی نظیر حضرت امام خمینی (ره) از جمله اساسی ترین عوامل در جهت خنثی سازی توطئه ها به حساب می آید که به برکت این دوراندیشی و هدایت انقلاب در مسیر اصلی خود، زمینه انقلاب دوم فراهم آمد و با سقوط لانه جاسوسی امریکا در تهران و برملاشدن ماهیت سلطه جو و تجاوزکارانه امریکا، شیطان بزرگ با ضربه ای سخت و جبران ناپذیر روبرو شد.

اسناد بدست آمده از لانه جاسوسی و اظهارات صریح حکام امریکایی مردم و رهبران کشور و بویژه حضرت امام را با این حقیقت آشکار مواجه ساخت که احتمال مداخله نظامی امریکا و هجوم وی به جمهوری اسلامی، امری بعید و غیرممکن نبوده و با توجه به سوابق این کشور در جهان لزوم آمادگی مردم جهت مقابله و رویارویی را در کوتاهترین زمان ممکن آشکار می ساخت.

بر این اساس امام امت در پنجم آذرماه سال 58، یعنی در مدتی کمتر از یک ماه بعد از انقلاب دوم، فرمان تاریخی تشکیل بسیج را صادر فرمودند:

یک مملکت بعد از چند سالی که بیست میلیون جوان دارد باید بیست میلیون تفنگدار داشته باشد و بیست میلیون ارتش داشته باشد و یک چنین مملکتی آسیب پذیر نیست و مردم دلسوخته و مسلمان پاکباخته که دل در گرو عشق به انقلاب و هدفهای والای آن داشتند، با آمادگی و قصد و اراده خلل ناپذیر جهت پاسداری از دستاوردهای انقلاب گروههای مقاومت مردمی را درپایگاههای بسیج و در آن زمان در مساجد سراسر کشور تشکیل دادند.

اولین تجربه آنها به صورت عملی یاری رساندن به سپاه و کمیته در قالب رویارویی با ضدانقلاب و خنثی سازی توطئه های آنها بود و از این راه نقش موثری در خدمت به انقلاب و اهداف الهی آن هم نشان دادند.

با هجوم و تجاوز ارتش عراق به کشور اسلامیمان در شهریور 59 این اعتقاد که یک سازماندهی جهت تشکیل بهتر نیروهای مردمی بوجود آید، قوت گرفت و از آن پس نیروهای مردمی صاحبان اصلی انقلاب اسلامی جهت حضور گسترده در جبهه گروه گروه به بسیج ملحق گردیدند و عملیاتهایی چون طریق القدس، حصر آبادان، فتح المبین، ثامن الائمه و الفجر 8 ، کربلای 5 و .... از دستاوردهای عظیم این تشکل الهی بود.

اگر امروز توفیق این را داشته ایم که کشور اسلامیمان و ملت سلحشور آن را از گزند نابکاران و نااهلان تاریخ حفظ کنیم به یمن حضور گسترده بسیج بوده و لاغیر. چنان که رهبر فقید انقلاب اسلامی حضرت امام (قدس سره) فرمودند:

رحمت و برکات خداوند بر بسیج مستضعفان که بحق پشتوانه انقلاب است.

آری رزمنده بسیجی، ضمن توان رزمی بسیار بالا در نبرد نامنظم، جنگجوی قابلی دردفاع منظم بحساب می آید تا حدی که سلاحهای سنگینی چون توپ و تانکهای پیش رفته را به حرکت در آورده و روبروی دشمن قرار داده.

هدف از تشکیل واحد بسیج مستضعفین ایجاد توانایی های لازم در کلیه افراد معتقد به قانون اساسی و اهداف انقلاب اسلامی به منظور دفاع از کشور، نظام جمهوری اسلامی و همچنین کمک به مردم به هنگام بروز بلایا و حوادث غیرمترقبه یا هماهنگی مراجع ذیربط می باشد.

بسیج جایگاهی ملکوتی است. مکانی برای درس چگونه زیستن انسانها، جایگاه عشق و صفا و صمیمت و در یک کلام، شهید جبهه ها و قهرمان یا مظلوم پشت جبهه هاست.

بیش از یکسال از صدور فرمان امام خمینی (رحمة الله علیه) مبنی بر تشکیل بسیج نگذشته بود که رژیم بعثی عراق در تحقق اهداف پلید نظام سلطه جهانی، هجوم همه جانبه خود را به میهن اسلامی ما آغاز کرد.

انقلاب اسلامی در آن اوضاع بحرانی ناشی از دگرگونی ها و تغییر و تحولات آن زمان، هیچ گونه، آمادگی لازم را برای مقابله با متجاوزان بعثی نداشت. ارتش جمهوری اسلامی ایران که با حمایت امام خمینی (رحمة الله علیه) توانسته بود جایگاه خود را پیدا نماید، در حال خودسازی و تثبیت نظم و انظباط بود. سپاه پاسداران هم که نهادی نوپا و برای حفظ امنیت شهرها به وجود آمده بود، فاقد هرگونه تجهیزات لازم و تجربه کافی برای مقابله با تجاوز خارجی بود.

از آن سو دشمن هم با ارتشی تا بن دندان مسلح و برخودار از پشتیبانی قدرتهای استعمارگر، کشور را مورد هجوم قرار داد. در این اثنا بود که نقش بسیج به عنوان یک نیروی جوشیده از متن مردم انقلابی، در صحنه دفاع مقدس ظهور پیدا کرد. دشمن که سودای فتح سه روزه را در سر می پروراند، در همان روزهای نخستین با مردمی مواجه شد که با دست خالی به دفاع از کیان مقدس نظام اسلامی خود برخاسته بودند و از ایثار خون خویش دریغ نمی کردند، جوانان سلحشوری که به فرمان امام (رحمة الله علیه) در پایگاههای مقاومت تحت نام "بسیجی" گرد آمده بودند و با کوچکترین اشاره ایشان به جبهه های نبرد می رفتند و تا آخرین قطره خون خویش ایستادگی و مقاومت می کردند.

در طول هشت سال دفاع، بسیج آن چنان درخشید که دشمنان اعتراف کردند که "قدرتی در بسیج نهفته است که می تواند با یکایک ارتش های کلاسیک جهانی مقابله کند". بسیج علاوه بر حضور در خط مقدم نبرد وظیفه جذب، آموزش و سازماندهی نیروهای مردمی و اعزام آنها را به جبهه های نبرد برعهده داشت و در این مدت توانست جمیعت مؤمن و صاحب ارزشی را از امت حزب الله، در درون خود بپروراند و پایه ریزی ارتش مردمی را دنبال کند و سرانجام پس از هشت سال دفاع مقدس، بسیجیان مظلوم و سلحشور جبهه های توحید به همراه امت شهیدپرور، از این آزمایش الهی سربلند و پیروز بیرون آمدند.

از نوجوان 13 ساله تا پیرمرد 80 ساله در میان خیل عظیم شهدای بسیجی مشاهده می شود. امام راحل این چهره های مظلوم را به شایستگی تمام به تصویر کشیدند و فرمود:

شما آئینه مجسم مظلومیت ها و رشادت های این ملت بزرگ، در صحنه نبرد و تاریخ مصور انقلابید. شما فرزندان دفاع مقدس و پرچمداران عزت مسلمین و سپر حوادث این کشورید.

شرکت خواهران در بسیج:

جهاد در مکتب اسلام از فروع دین و از واجباتی است که استواری دین به آن بستگی دارد، زیرا اسباب سربلندی اعتلا و کمال و استقلال جامعه مسلمانان می شود و آن را در برابر دیگر ملل و دشمن متجاوز آبرو و عزت می بخشد. لذا به سبب آنکه دفاع در هر جامعه اسلامی حالت وجوب همگانی دارد، و چون مقدمه واجب نیز واجب می گردد و باید مسلمانان اعم از زن و مرد برای ایجاد زمینه آموزش و حفظ توانایی های دفاعی که خود مقدمه است، کوشش نمایند.

به این ترتیب بر زنان مسلمان نیز واجب است تا در جهات گوناگون، از جمله رزمی، نظامی برای مقابله با دشمن مهاجم به کشور اسلامی، آماده دفاع باشند.

بر همین مبنا آموزش نظامی خواهران نیز در بسیج آغاز شد و علاوه بر آن با فرموده های امام خمینی (ره) در سالروز ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها نکات مبهم آن نیز تبیین گردید.

ایشان فرمودند:"حضرت زهرا سلام الله علیها مجاهده و مخاطبه با حکومتهای وقت داشت و آنها را محاکمه می کرده اند، شما باید از ایشان تبعیت کرده و به او اقتدا کنید تا در روز زن وارد شوید و اگر بپذیرید، هم باید در میدان تحصیل و علم و هم در میدان دفاع از اسلام مجاهده نمایید، که دفاع از اسلام از مهماتی است که بر هر مرد و زن و هر کوچک و بزرگی است. البته در آن محیطی که شما تعلیم نظام می بینید باید محیط آزاد و صحیح و همه جهات عفاف محفوظ گردد."

مرکز بسیج خواهران مأموریت جذب، آموزش و سازماندهی بانوان کشور را بر عهده دارد و تاکنون توانسته است در امر آموزش خواهران در زمینه های نظامی امدادگری، عقیدتی، سیاسی و سوادآموزی، خدمات و اقدامات مؤثری انجام دهد.

همچنین خواهران بسیجی در دوران دفاع مقدس در پشت جبهه ها نیز حضوری فعال داشتند و در تهیه و تدارک وسایل مورد نیاز رزمندگان اسلام، زحمات فراوانی را متحمل شدند.


+ نوشته شده در  ساعت 10:53  توسط  (ش.خ) رها   | 

فکر میکنید لقب بدبخت برای چه ادمایی هستش؟ اونایی که

پول یا ثروت ندارن یا اونایکه بیمارن یا هر چیز دیگه ایی

اما فکر نکنم بدبختی از جانب محیط بیرونی ما ادما باشه فکر کنم

بیشتر برمگیرده به محیط درونی ما که امیدوارم جز دسته ها ی زیر

نباشیم...

بدبخت کسی هستش که بتونه کمک کنه اما رد کنه
بدبخت کسی که بتونه خوب باشه اما بد بودنو انتخاب کنه
بدبخت کسی که بتونه حرف راستو بزنه اما دروغو میاره جلو
بدبخت کسی که دوست واقعیش رو از دست بده
بدبخت کسی که بتونه ببخشه اما کینه رو بیاره جایه بخشش تو قلبش
بدبخت کسی که به خاطر غرورش عشقش رو از دست بده
بدبخت کسی که بتونه خدا رو صدا بزنه اما ...
بدبخت کسیه که ناتوانی و ضعف خودش رو بندازه گردن دیگران
بدبخت کسی که هر روزشو برای خودش تکراری کنه
بدبخت کسی که ناامیدی رو پیشه کنه به جایه امیدوار بودن
بدبخت کسی که نفهمه  کی بود و نفهمه چه جوری زندگی کرد
بدبخت کسی که بتونه جلو اتفاق بد رو بگیره اما سکوت کنه
بدبخت کسی که واقعیت رو قبول نکنه

+ نوشته شده در  ساعت 13:49  توسط  (ش.خ) رها   | 
.....

تو را می خوانم ای قدرتمند متعال ای بی نهایت مهربان...و عاجزانه از تو تمنا می کنم که لحظه لحظه زندگیم را با لطف و مهر و کرم و بزرگواری و بخشندگی ات سرشار سازی....

من به تو نیاز دارم ای بینهایت مهربان !

خدای من !... تو خوب میدانی نیاز دلم را !.....

خدای من !...تو خوب میدانی دغدغه های دلم را...

خدای من !... تو خوب میدانی دلواپسی هایم را...

خدای من !...تو خوب میدانی احساس مرا...

خدای مهربان من ! تو از عمق تمنای من ! تو از عمق نیاز من آگاهی !... ای بی کران مهربان...

همراهم باش ! عاجزانه و ملتمسانه از تو میخواهم همراهم باشی...و در لحظه لحظه زندگی ام بهترین ها را به من هدیه کنی من بی مهر تو ای قادر متعال هیچم !...

خدای من ! ...

من بی صبرانه منتظر رحمت بی حد وحساب توام....! بی صبرانه ....بی صبرانه !...ای خدایی که تنها تو را دارم...و تنها تویی که همواره تا هستم میخوانمت...

من ! ای خدای مهربان منتظر و چشم براه رحمت و لطف بی کران تو هستم...من ایمان دارم به تو ! و عشقی که به من داری !...من یقین دارم به تو !...و مهر و محبتی که به من همواره داشته ای ...

من ! چشم براه بهترین ها از سوی تو هستم ای قدرتمند متعال !.

تو را سپاس برای تمامی مهربانی ها و نعمتهایت ! تو را سپاس برای همه ی عشق و محبتت ای نازنین یگانه.

بی نهایت سپاس خدای من !

من ..................! چشم براه لحظه ای هستم که تو را مثل همیشه سپاسی ژرف بگویم و بیش از پیش ایمان بیاورم که تنها دستان پر قدرت توست که هدایت میکند زندگی مرا ! منی که تنها امیدم همیشه مهربانی تو بوده !

منتظرم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.....................!

بر تو بیش از عشق عاشقم !......................ای خدای مهربانم !

دوستت دارم خدای من !.......

دوستت دارم !........به لطافت حس نگاه شبنمی بر روی گل رزی سرخ...............................................................................................!

+ نوشته شده در  ساعت 13:48  توسط  (ش.خ) رها   | 
 

دفتر آسمان را ورق میزنم

  

صفحه ای آبی

  

صفحه ای ابری اما سپید

  

صفحه ای خیس و نمدار اما پرطراوت

  

آن یکی رنگین از کمانی خوش رنگ

 

برگی طلایی به رنگ خورشید

  

و ورقی  به رنگ پولک نقره ای مهتاب

  

و آن   دیگری لبریز از چشمک ستاره

  

پس چرا سهم من از اینهمه

  

فقط تاریکیست ؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت 0:15  توسط  (ش.خ) رها   | 
 خیلی سخته بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه...

    خیلی سخته عزیزترین کست ازت بخوادفراموشش کنی...

      خیلی سخته که سالگرد اشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری...

         خیلی سخته روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکرشو میکردی...

            خیلی سخته غرورت رو بخاطر یه نفر بشکنی بعد بفهمی دوستت نداره...

                                            خیلی سخته...

+ نوشته شده در  ساعت 1:34  توسط  (ش.خ) رها   | 
1) باعث خشنودي خدا و دوستي ملائكه است . 2) باعث مباهات خداوند بر فرشتگان است. 3) باعث درخشش براي اهل آسمان همانند ستارگان است. 4) باعث روشني دل است. 5) باعث استجابت سريع دعا است. 6) باعث پزيرش توبه و پاك شدن از گناهان از جانب حضرت حق است. 7) باعث كفاره گناهان است. 8) باعث زيبايي صورت و شادابي چهره و نوراني شدن آن در طول روز است. 9) باعث سلامتي و تندرستي و رفع انواع بيماريهاي جسمي و روحي است. 10) باعث از بين رفتن غم و اندوه و تقويت نور چشم است. 11) باعث تمسك يافتن به اخلاق انبياء و اولياي خداوند است. 12) باعث انجام دادن سنّت پيامبران و صالحان است. 13) باعث تابش نور خدا به او مي‌شود. به او مي‌شود. 14) باعث مهر و محبت و محبوب القلوب شدن بين مردم است. 15) باعث افزايش عمر است. 16) باعث جلب رزق و روزي فراوان و ادعاي قرض است. 17) باعث نوعي صدقه است. 18) باعث نوشته شدن چهار ثواب بزرگ براي خود است. 19) خداوند نه صف از ملائكه پشت سر نمازگزار قرار مي‌دهد. 20) كليد رفتن به بهشت و جواز عبور از پل صراط است. 21) زينت آخرت و نور مؤمن در آخرت است. 22) نماز شب همچون سايباني در روز قيامت است بر سرش. 23) نماز شب لباس بدن نمازگزار است در روز قيامت درحاليكه همه عريانند. 24) نماز شب در روز قيامت همچون نوري در برابرش است و چشم نمازگزار نماز شب در روز قيامت شادمان است. 25) نماز شب ميان شخص نمازگزار و آتش جهنم همچون حائلي فاصله مي‌گذارد. 26) ميزان اعمال خوب نمازگزار در روز قيامت سنگين است. 27) نماز شب همچون تاجي در روز قيامت است بر سرش. 28) چراغي است براي تاريكي قبر و برطرف كننده وحشت تاريكي قبر است. 29) نماز شب همچون مشعلي نوراني است در تاريكي قبر. 30) نماز شب، نمازگزار را از عذاب قبر ايمن مي‌كند و برات آزادي از آتش جهنم است. منبع:http://www.agrigolestan.blogfa.com/
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 1:32  توسط  (ش.خ) رها   | 
+نماز شب مجموعا" يازده ركعت است كه ده ركعت آن به صورت پنج نماز دو ركعتي خوانده مي شود.

+هشت ركعت اول را به نيت نافله شب مي خوانند و دو ركعت بعد را به نيت نماز (شفع) و يك ركعت آن را به نيت نماز (وتر).

+انسان می تواند فقط به نماز شفع و وتراکتفا کند وهشت رکعت را نخواند. 

+افضل آن است كه نماز شب به هنگام سحر خوانده شود و هنگام سحر عبارت است از يك سوم آخر شب و هر قدر به صبح نزديك تر باشد افضل خواهد بود.

+جایز است انسان نماز شب رانشسته بخواند حتی در حال اختیار ولی بهتر آنست که در صورت نشسته خواندن هر دورکعت نشسته را یک رکعت ایستاده حساب کند.

+خواندن سوره در رکعت های نماز شب لازم نیست ومی تواند فقط به خواندن سوره حمد اکتفا کند.

+در نماز شفع بهتر است که در ركعت اول حمد و سوره ناس و در ركعت دوم حمد و سوره فلق بخواند

+در نماز وتر وقتی قنوت مي گيرد و دعايي كه دوست دارد مي خواند و مستحب است كه انسان در قنوت آن از خوف خدا گريه كند و اگر گريه اش نيايد تباكي كند; يعني , انسان حالت گريه را به خود بگيرد

+مستحب است كه در قنوت وتر دعا براي برادران مؤمن خود كند و مستحب است كه چهل نفر را نام ببرد كه كسي كه براي چهل مؤمن دعا كند دعايش مستجاب مي شود (اللهم اغفرك خميني) (ان شاء الله)

+در قنوت وتر سزاوار است كه هفتاد مرتبه «استغفرالله و اتوب اليه» بگويد و سزاوار است كه دست چپ را به دعا بلند كند و استغفار را به دست راست بشمارد و بعد از استغفار از حضرت رسول (ص ) روايت شده كه هفت مرتبه مي خوانده است "هذا مقام العائذ بك من النار"

+حضرت امام سجاد(ع ) در نماز وتر سيصد مرتبه"العفو" مي گفته است و البته مستحبات ديگري هم هست كه در صورت امكان به كتاب "شمع سحر" نوشته سيد احمد فهري و يا مفاتيح الجنان مراجعه كنيد.


+اصل نماز شب همان يازده ركعت است و قنوت از آداب نماز مى‏باشد و حتى در نمازهاى واجب نيز مستحب است. بنابراين اگر كسى آن را به جا آورد فضيلت آن را درك كرده و اگر به جا نياورد، به نماز شب او نقصى وارد نشده است.


+حال طلب مغفرت براى چهل مؤمن و يا سيصد مرتبه «العفو» و ... همه از آداب نماز شب محسوب مى‏شوند نه از اصل آن.


+مقصود از چهل مؤمن نيز چهل مسلمان است نه مؤمن كامل، و اگر كمتر و يا بيشتر نيز شد اشكالى ندارد.

+چنانچه مقداری از نماز شب را خوانده باشد و اذان صبح (طلوع فجر) سر رسد می تواند بقیه نماز شب را هم به نیت اداء بخواند.

+خواندن دو رکعت نافله صبح از شفع و وتر افضل است.

+ نوشته شده در  ساعت 0:2  توسط  (ش.خ) رها   | 

درد من را گوش می باید عزیزان

گوش خود را وا کنید

وا کنید آن گوش

تا شرح فراقش

آن چنان سوزان بگویم

تا مگر از اشک خود

این برکه را دریا کنید

لیک اینک خوب بنگر

بر نوشتهِ روی قاب شیشه ای

تا شود پیدا کلامم

:((شیشه را بشکسته و در واژه هایم عشق را پیدا کنید.)) 

 

+ نوشته شده در  ساعت 23:52  توسط  (ش.خ) رها   | 

اینجا نشسته ام،خیره به پرگار زمان،آنجا که نقطه ی ثقلِ دوران می باشد،جایی فارغ از بیگانه!

بی باک و بی پروا نامه ی سیاه اعمالم را به نظاره می نشینم، هَرَجی بر من نیست زمانی که

معجزه ی محمدی شفیع روز جزایم است.

چه تقلّایی در ذهنم موج می زند،گویی توانِ آشکار ساختن حقیقت تلخ وجودم را ندارد.

با همه ی هست و نیستش بر برهم زدن صدق صداقتم کمر بسته است،اما...

دلم،دلی که سوگوار پیکر ناب خلقتم گشته،خود را به آب و آتش میزند و ملتمسانه چنین طلب می کند:

-یک دم مرا از خلوتم بیرون مَکِش!

چه هیاهوی غریبیست،تو می دانی بر من چه می گذرد وچه در جوهره قلمم نهفته است.

به رسم همیشگی ام قلم را رها می کنم تا شاید پرنده ی دلم را به آستانه موعودش برساند.

.سلام ای زیباترین دلیل انتظار،

دیریست که با خیال دیدار هلال مهر و مه تابِ رویتان،عشق را در انتظار فخر دولتتان معنا کرده ام.

ای انیسِ ذهن و مونسِ قلبم،برایتان از نهانم بسیار نوشته ام آنگونه که در راه محبوبتان،محبوبم،

محبوبمان همان یگانه معشوق عالم بی دل گشته ام.

ای دیده ی خدا در میان خلق،به امید ظهورتان ستاره ی اشک را در آسمان بارانیه دیدگانم می شمارم

و در برابر آینه ی دل جز تصویر خیالی از چهره ی عالم تابتان چیزی به چشمم نمی آید.

شگفتا از عاشقانی که فراق و هجرانتان،نور را از دیدگانشان ربوده است وتنها با وصال شما  آنها

منوّر می گردند،در برابر اینچنین محبّانی من تنها نقطه ای از قصور و غفلتم!

ای حجّت خدا بر روی زمین،نقش مِهر شما و خاندان عظیم الشأنتان،از ازل تا ابد با خون دلم بر طالعم

نقش بسته و رگ جانم در بطن ارادت به شما جریان پیدا کرده است.

مولای من،بیایید که با آمدنتان روح به تن مرده ی ما باز می آید و سرشتِ بندگیمان با شما ای نور هدایت خدا،

برای دگر بار آمیخته می گردد،من به خاطر همه ی کوتاهیم در راه عشق و اطاعت از شما،

آنچنان شرمسارم که محال می دانم در روز قیامت بتوانم سر از خاک برون آورم.

امید دارم لرزش قلمِ این بی دله خسته را با همه ی بزرگواریتان عفو بفرمایید

چراکه قلم مغلوبِ دل همچون آتش و چشم گریانم گشته.

در این دنیا،هر کس به نوعی از محبت و عشق شما دلداده می باشد و در انتظارتان منتظر گشته،

من نیز در کوی دلدادگیم به شما اینچنین ترانه سرایی می کنم:

...

گر امانت به سلامت ببرم باکی نیست

 

بی دلی سهل بود گر نبود بی دیـنـی

...

+ نوشته شده در  ساعت 1:39  توسط  (ش.خ) رها   | 

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي كرد

 بهت چي گفت ؟جايي كه

ميري مردمي داره كه مي شكننت نكنه

غصه بخوري من همه جا

باهاتم . تو تنها نيستي . توكوله بارت

عشق ميزارم كه بگذري، قلب

ميزارم كه جا بدي، اشك ميدم كه

همراهيت كنه، ومرگ كه بدوني

برميگردي پيشم

 

+ نوشته شده در  ساعت 14:34  توسط  (ش.خ) رها   | 
دلتنگ توام.
تا شادمانه مرا ببینند
شاخه‌ها
به شکل نام تو سبز می‌شوند،
پرنده کوچکی که نمی‌دانم نامش چیست
حروف نام تو را
بر کتابم می‌ریزد،
آفتاب
به شکل پروانه‌ای از مس
گرد صدایم
بال می‌زند،
و می‌دانم سکوت
فقط به خاطر من سکوت است،
اما من
دلتنگ توام
شعر می‌نویسم
و واژه‌هایم را کنار می زنم
که تو را ببینم ...
+ نوشته شده در  ساعت 1:12  توسط  (ش.خ) رها   | 

از بس جان دفترم سیاه شده است دیگر قلم هم  در آن جوهر نمی برد

از بس تنم رنجور زمان شده است دیگر صدا هم  در آن   آرام نمی برد

از بس دست و پا زده ام در میان روز شب ها دگر راحت خوابم نمی برد

از بس نوشته ام و پاک کرده ام  دیگر خیالهایم به خوابم نمی برد

از بس تنهای ام را ضرب و جمع کرده ام صبرم به انتها رسیده است

از بس اشکها را مخفیانه کرده ام صبرم به انتها رسیده است

از بس دل را به عشق های پوچ خوش کرده ام  نفس هم به شماره رسیده است

از بس  ننگ بر جوانی ام زده ام  پیر شدنم به شماره رسیده است

از بس گلدان را شکسته ام و آهم نگفته ام

آرزوی مرگ هم به شماره رسیده است

+ نوشته شده در  ساعت 1:32  توسط  (ش.خ) رها   | 

نفسم خبر از  سحر  نمی دهد  ؟ 

 جانمازم دیگر بوی عطر نمی دهد ؟

دعاهایم بارانی نیست ؟   

     نیایش ها  یم دیگر آسمانی نیست!

تک تک واژه ها یم تنها مانده است  ؟

  انتظارم  در خواب مانده است ؟

بلاها برایم تکراری شده است  ؟

  نماز آیاتم قضا شده است ؟

گناه ها می کنم و آخ هم نمیگویم 

 آخر این دلم چرا سیاه شده است؟

 

+ نوشته شده در  ساعت 1:30  توسط  (ش.خ) رها   | 
...
پس چرا !

ما که هر روز به گلها سلام می کردیم امروز از احوالپرسی غنچه ها دریغ داریم ؟

ما که هر شام با تبسم شیرین زندگی می خفتیم امروز با حسرت گذشته دل را میازاریم !

ما که هر روز هنگام غروب دل را به دریای بیکران آسمان می سپردیم و روح را جلا میدادیم

امروز از لطافت خلقت و جلال و جمال  خالق غافلیم!

پس بیا ! 

+ نوشته شده در  ساعت 1:23  توسط  (ش.خ) رها   | 
ای کاش ...!
ای کاش به دل کسی پا نمی گذاشتیم
و کسی به دلمون پا نمی گذاشت
ای کاش اگه کسی به دلمون پا گذاشت
دیگه دلمون تنها نمی گذاشت
ای کاش اگه یه روز دلمون رو تنها گذاشت
رد پاشو روی دلمون جا نمی گذاشت
+ نوشته شده در  ساعت 2:0  توسط  (ش.خ) رها   | 
 ....

من زمان زيادي در سيرک زيسته ام

 وهميشه وهر لحظه براي بند بازان  روي ريسمان لرزنده نگران بودم.

اما اين حقيقت را بگويم که مردم بر روي زمين استوارو گسترده

 بيشتر از بند بازاني که روي ريسمان لرزنده هستند سقوط مي کنند.

اما اگر روزي دل به مردي آفتابگونه بستي

با او يکدل باش وبراستي او را دوست بدار.

دخترم هيچکس و هيچ چيز را

در اين جهان نمي توان يافت که شايسته تر ازآن باشد

که دختري  حتی ناخن پايش را عريان کند

 برهنگي بيماري عصر ماست به گمان من تن تو بايد براي کسي باشد

 که روحش را براي تو عريان کرده است.

                                                            بخشی از وصیت  اش به جرالدین

+ نوشته شده در  ساعت 0:0  توسط  (ش.خ) رها   | 

يا ارحم الراحمين

بار سنگيني
را
به دوش مي كشيم
گاهي كسي طعنه اي ميزند
دلمان ميشكند
اشكمان جاري ميشود
گاهي هم كسي همراهيمان ميكند
به اميد مددي هستيم شايد هم معجزتي
تا
راه به اين دشواري باورمان شود
شايد كسي نگفت كه مقصد كجاست و
شايد ما تاب و توان بريده ايم
چه كسي ميداند؟!
پس سكوت مي كنيم
و به راه ادامه ميدهيم...

+ نوشته شده در  ساعت 2:56  توسط  (ش.خ) رها   | 

بـیـا ای آشــنـا دیـگـر کـه دلـتـنـگـم ز بـیـگـانـه

رهــا کـن روح بـیـتـابـم از ایــن دنـیـای دیـوانـه

نـمـانـده طاقتی جـانـا بـیـا دردم تـو درمـان کن

که دل از خـنـجـر یـاران شـده صـدبـاره ویرانه

فـنـا شـد عـمر بی حاصل بیا طرحی ز نو شاید

که عمری بر خطا رفتم به مسجد یا که میخانه

شـدم در مـکـتب و دیدم همه رسم دغل بازی

عطایش بـر لـقـا دادم چـنـین مـحـراب و پـیمانه 

هـمـه لـیـلای مجنون کش همه مجنون بی لیلا

بـمـان ای آشـنـا بـا مـن رهـایـم کـن ز بـیـگـانـه

+ نوشته شده در  ساعت 2:50  توسط  (ش.خ) رها   | 

 نازنينم

زیبای نازنینم سلام
درست است که در محضر پادشاهی چشمانت هیچ گاه مجاز به طرح سوالی نبوده و نیستم و نخواهم بود، اما امان از فراموشی، دردسر پادشاهی ات دردسر فراموشی ام را صد چندان کرد و باز هم پرسیدم. بگذریم از خیلی چیزهایي که اگر چه پرسش نیستند اما علامت تعجب دارند. زیبای من! آنقدر دیوانه نخواستن و کم رنگ بودن و هر گونه بودن با منی که همیشه می گذاری ام برای بعد. من همیشه به آدم هایی که به حالای تو تعلق دارند حسودی ام می شود، به آنانی که پشت خط تراوش کلام نقره ای ات می آیند و جلوی خط کنار هم بودنمان خط موازی می کشند که مبادا آخرش رسیدن باشد.
زیباترینم! دلم می خواهد بگویی که می دانی تمام نفس هایم جور عجیبی به تو متصل است حتی به نخواستنت و من می دانم که هیچ چیز همان نخواستن تو به من هرگز مربوط نیست، اما باز هم به خود می بالم که می گذاری ام برای بعدهای نیامده دور نه برای هیچ وقت، فکرش را بکن شاید من یک روز، روز مبادای تو باشم و آن به من حس نفس کشیدن می بخشد.
زیبا یاد مدرسه ام می افتم و زنگ بعدی که درسش سخت بود، اما با وجود سختی همیشه می آمد و گفتن تو هم مثل روز مبادا و مثل آن زنگ نیامده سخت می آید و می رود و من روز مبادای تو خواهم شد و آن وقت آدم های حالای تو نیستند که من غصه بودنشان را بخورم.
زیبای من! خیلی ها ستاره شدنت را وسیله نور گرفتنشان می کنند ولی من فقط می خواهم ستاره بودنت را از دور به نظاره بنشینم!همین...
دعا می کنم یک روز مال حالای تو باشم، حتی اگر آن روز، روز مبادای دوری باشد که در تقویم سال های بعد گم شده است. مثل چیزی که می خواهی و به قول شاعری که نمی دانم کیست، در غبارها گم می شود.
فرشته ترینم! هر چه بگویی عاشقانه است. خنده ات، فریادت، بغضت، اخمت، بارانت، طوفانت، تنفست، همه برایم عشق است. مرا ببخش که گاهی یادم می رود داناترین ها موظف نیستند به جرم داشتن دانستن هر چیز کوچک و بزرگی به سئوالات یک دیوانه عاشق پاسخ بدهند. تمرین می کنم تا تکرار نکنم.
لااقل مرا برای روز مبادایت بگذار
کسی که تا تو را در ذهنش دارد آرزوی داشتن هیچ چیز را ندارد
+ نوشته شده در  ساعت 22:59  توسط  (ش.خ) رها   |